سوال: پس از شهریور تا الان ملت از روی چی رد میشدند؟اونی که دوماه پیش افتتاح شد چی بود؟
۱ـ تصمیم بر برگزاری جلسات کتابخوانی گرفته اند و یک کاغذ گذاشتن جلوشون و از هر کسی می پرسن به چه کتابها یا موضوعاتی علاقه منده؟ یکی میگه دکتر شریعتی،جمعیت حاضر یک صدا میگن: نخیر دکتر شریعتی دیگه از مد افتاده!
۲ـ دوستان خوشبختانه در فکر جذب نیروی جدید هم هستند.از همین روی اعلام می دارند که فلان آقا که به چشم برادری خوش برو رو هم هست قراره بیاد عضو بشه.میگم خوب اون که اهل سیاست نیست.دوستان که اکثریتشون رو هم جماعت نسوان تشکیل میده باز هم متفقن میگن:اون قراره نقش اسپانسر دفتر رو برعهده بگیره!
۳ـ صحبت می کنند در مورد مطالب نشریه که قرار است خودشان همه کارهایش را بکنند.میگم طبق تجربه من با این مطالب شما فلان قدر جا اضافه می آید،سریعا میگن:اشکالی نداره عکس می زاریم تا اندازه بشه.جای امیدواریست که کار بستن نشریه رو خوب یادگرفته اند.
۴ـ اون برادر بسیجی مون که در پست قبلی ذکر شد هم به صورت فعالانه در جلسات شرکت میکنه،دوستان هم در حضورش حسابی رعایت ادب رو می کنند.شاید از ترسشون البته،به محض اینکه از دفتر میره بیرون این جماعت همچون پرتاب کشی که مدتها نیروش رو ذخیره کرده یکهو شروع می کنند به تخلیه خودشون.گاها کار به دامبول و دیمبول هم میرسه.
خلاصه اینکه اوضاعی داریم از دست اینها،البته باید بگم که حسابی بچه های بااستعدادی هستند و خیلی هم تندرو یکجورایی شبیه روزهای اولی هستند که خودم وارد انجمن شدم.اما شرایط زمان ما کجا و الان کجا.
امروز با یک بنده خدایی که شاید دبیر انجمن بشه و طبق معمول سابقه فعالیت در بسیج رو داشته جلسه داشتیم،ازش پرسیدم نظرتون در مورد جنبش زنان چیه؟گفت من در دوران حضورم در بسیج یک کنفرانس برگزار کردم در مورد ازدواج موقت که خیلی هم پربار بود!
۲ـ دختر می خواهید یا پسر؟برای تعیین نوع فرزندتان به غرفه ما مراجعه کنید.
۳ـ آیا بین المللی بودن نمایشگاه کتاب یعنی صرفا چندتا غرفه که کتابهای آموزش زبان انگلیسی رو می فروشند؟یا وجود غرفه هایی که حداکثر کتابهای اصول فقه یا لمعه به زبان عربی عرضه می کنند؟
۴ـ ولی انصافا غرفه دارها از لحاظ زیبایی و جذابیت و این حرفها نسبت به سالهای گذشته پیشرفت شایان ذکری داشتند.و تراکم شون هم در هر غرفه بالا بود.
۵ ـ چند غرفه هم به عرضه کتابهای اهل سنت اختصاص داده شده بود که سر در غرفه ها هم این نکته که به وضوح ذکر شده بود.هرچند که شاید این کار برای پرهیز از تنشهای احتمالی صورت گرفته اما اینگونه جداسازی ها حاصلی جز رشد تبعیض رو به همراه نداره.
+این بود برداشت من از یازدهمین نمایشگاه « بین المللی » کتاب مشهد.
گمان مي كنم زماني كه آرش كمان در دست گرفت تا مرز ايران زمين را مشخص كند تصور نمي كرد روزي روزگاري كساني در ايران پيدا شوند كه از براي ارتقا سطح سواد جامعه حتي در دورترين نقاط كشور دست به تاسيس مركزي آموزشي به نام «دانشگاه آزاد» بزنند.وگروهي نيز در طلب كسب دانش راهي شهرهاي دور و نزديك شوند تا چند صباحي با مساعي جميله و با اتكا بر كمكهاي مادي و غيرمادي خانواده هايشان مدركي كسب كنند تا خودشان و والدينشان سربالا گيرند كه آهاي مردم ببينيد كه فرزند ما هم ليسانس دارد يا كارشناس ارشد است.
اصولا درچند سالي كه به نوعي داوطلب كنكور كارشناسي ارشد بودم به اندازه اي كه بايد درس نخوندم.و طبيعتا چون در رشته اي مغاير با رشته اي كه مدرك كارشناسي گرفتم،امتحان مي دادم امكان قبولي در دانشگاههاي دولتي كمتر هم مي شد.اما امسال براي اولين بار در كنكور دانشگاه آزاد هم شركت كردم.رشته اي كه انتخاب كرده بودم تنها در پنج دانشگاه موجود بود و من هم دورترين دانشگاه رو انتخاب كردم.اواسط ارديبهشت از وسط شلوغي هاي پيش از انتخابات فرار كردم و رفتم امتحان دادم.نتايج اوليه كه توي شهريور اعلام شد با رتبه آخرين نفر قبول شده بيست عدد فاصله داشتم.اما ناگهان و در ميان بهت و حيرت همگان و درحالي داشتم خودم رو براي خدمت سربازي آماده مي كردم.جمعه شب در تكميل ظرفيت قبول شدم.مجبور شدم به سرعت راهي شوم و ديروز(يكشنبه) ثبت نام كردم.
القصه براي به تاخير انداختن سربازي هم كه شده و بيشتر براي اين كه در اين زمانه سخت كمي از هياهوي فعلي فاصله بگيرم ازترم بهمن ميرم سركلاس «كارشناسي ارشد حقوق عمومي دانشگاه آزاد بندرعباس».
