تبليغاتX
فصل پنجم
فصل پنجم
نگاهي ديگر به سياست،اجتماع،ورزش و........زندگي
حالی میده ظهر سیزدهم آبان سوار تاکسی بشی و آقای راننده صدای پخش ماشینش رو که زیاد میکنه شجریان مرغ سحر بخونه.آی اینقدر دلم می خواست آقای راننده رو ماچ کنم که نگو...
ارسال در تاريخ جمعه پانزدهم آبان 1388 توسط انديشه
زمانی که ما از مهدی کروبی حمایت کردیم و دعوتش کردیم متهم شدیم به هزار جور عنوان و لقب. حالا که کروبی شده شیخ شجاع و بت شکن این سوال پیش اومده که ما یه خورده آینده نگر بودیم یا دوستان یه کم سطحی نگر؟
ارسال در تاريخ پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 توسط انديشه
و جناب آقای « دکتر» رحیمی معاون اول رییس جمهور عصر جمعه در مراسمی مسیر رو گذر پل جمهوری اسلامی را در شهر مشهد افتتاح نمودند.

سوال: پس از شهریور تا الان ملت از روی چی رد میشدند؟اونی که دوماه پیش افتتاح شد چی بود؟

ارسال در تاريخ یکشنبه دهم آبان 1388 توسط انديشه
از اون جهت که هنوز فرد مورد نظر برای دبیری انجمن پیدا نشده فعلا قرار بر این شده که به صورت شورایی پنج نفره انجمن اداره بشه.البته ۵+۲ که من هم یکی از اون دو نفر هستم و برحسب تجربه و سابقه و این حرفها در تصمیم گیری ها نیمچه حق وتویی هم دارم.اون پنج نفر هم اغلب بچه هایی هستند که چهار سال بعداز ما دانشجو شده اند و طبیعتا اختلاف نظرهای بسیاری در چگونگی پیمودن مسیر داریم.خلاصه یک شکاف نسلهای درست و حسابی داریم که باعث فرح مندی بسیار است.

۱ـ تصمیم بر برگزاری جلسات کتابخوانی گرفته اند و یک کاغذ گذاشتن جلوشون و از هر کسی می پرسن  به چه کتابها یا موضوعاتی علاقه منده؟ یکی میگه دکتر شریعتی،جمعیت حاضر یک صدا میگن: نخیر دکتر شریعتی دیگه از مد افتاده!

۲ـ دوستان خوشبختانه در فکر جذب نیروی جدید هم هستند.از همین روی اعلام می دارند که فلان آقا که به چشم برادری خوش برو رو هم هست قراره بیاد عضو بشه.میگم خوب اون که اهل سیاست نیست.دوستان که اکثریتشون رو هم جماعت نسوان تشکیل میده باز هم متفقن میگن:اون قراره نقش  اسپانسر دفتر رو برعهده بگیره!

۳ـ صحبت می کنند در مورد مطالب نشریه که قرار است خودشان همه کارهایش را بکنند.میگم طبق تجربه من با این مطالب شما فلان قدر جا اضافه می آید،سریعا میگن:اشکالی نداره عکس می زاریم تا اندازه بشه.جای امیدواریست که کار بستن نشریه رو خوب یادگرفته اند.

۴ـ اون برادر بسیجی مون که در پست قبلی ذکر شد هم به صورت فعالانه در جلسات شرکت میکنه،دوستان هم در حضورش حسابی رعایت ادب رو می کنند.شاید از ترسشون البته،به محض اینکه از دفتر میره بیرون این جماعت همچون پرتاب کشی که مدتها نیروش رو ذخیره کرده یکهو شروع می کنند به تخلیه خودشون.گاها کار به دامبول و دیمبول هم میرسه. 

خلاصه اینکه اوضاعی داریم از دست اینها،البته باید بگم که حسابی بچه های بااستعدادی هستند و خیلی هم تندرو یکجورایی شبیه روزهای اولی هستند که خودم وارد انجمن شدم.اما شرایط زمان ما کجا و الان کجا.

ارسال در تاريخ شنبه نهم آبان 1388 توسط انديشه
به یک عدد دانشجوی الهیات علاقه مند به کار سیاسی و آشنا با تحولات سیاسی و اجتماعی ایران و جهان، دارای گرایشات فکری اصلاح طلبانه معتدل،ترجیحآ مرد،دارای قدرت چانه زنی بالا با مقامات و مسولان دانشگاه،جهت بر عهده گرفتن دبیری یک عدد انجمن اسلامی با اعضای مکفی نیازمندیم.

امروز با یک بنده خدایی که شاید دبیر انجمن بشه و طبق معمول سابقه فعالیت در بسیج رو داشته جلسه داشتیم،ازش پرسیدم نظرتون در مورد جنبش زنان چیه؟گفت من در دوران حضورم در بسیج یک کنفرانس برگزار کردم در مورد ازدواج موقت که خیلی هم پربار بود!

ارسال در تاريخ دوشنبه چهارم آبان 1388 توسط انديشه
۱ ـ واقعا فکر نمی کردم این مقدار کتاب آشپزی،طالع بینی،رمان عاشقانه از اون مدل نسرین ثامنی و اینها چاپ بشه.

۲ـ دختر می خواهید یا پسر؟برای تعیین نوع فرزندتان به غرفه ما مراجعه کنید.

۳ـ آیا بین المللی بودن نمایشگاه کتاب یعنی صرفا چندتا غرفه که کتابهای آموزش زبان انگلیسی رو می فروشند؟یا وجود غرفه هایی که حداکثر کتابهای اصول فقه یا لمعه به زبان عربی عرضه می کنند؟

۴ـ ولی انصافا غرفه دارها از لحاظ زیبایی و جذابیت و این حرفها نسبت به سالهای گذشته پیشرفت شایان ذکری داشتند.و تراکم شون هم در هر غرفه بالا بود.

۵ ـ چند غرفه هم به عرضه کتابهای اهل سنت اختصاص داده شده بود که سر در غرفه ها هم این نکته که به وضوح ذکر شده بود.هرچند که شاید این کار برای پرهیز از تنشهای احتمالی صورت گرفته اما اینگونه جداسازی ها حاصلی جز رشد تبعیض رو به همراه نداره.

+این بود برداشت من از یازدهمین نمایشگاه « بین المللی » کتاب مشهد.

  

ارسال در تاريخ یکشنبه سوم آبان 1388 توسط انديشه
دو هفته ای بود که بی بی سی فارسی قطع شده بود،امشب برادران پارازیت انداز فراموش کرده بودند از خودشون پارازیت در کنند.ما هم جو گیر شدیم نشستیم همه بخشهای خبریش رو نگاه کردیم.
ارسال در تاريخ جمعه یکم آبان 1388 توسط انديشه
اینقدر حال ميده تنهايي بشيني فيلمهاي درپيت mbc persiaرو ببینی.فقط مشکلش اینه که تا می یاد کار به جاهای باریک برسه فوری کات می کنند.یه فیلم امشب دیدم آخرش پشت صحنه فیلم رو هم نشون دادن.
ارسال در تاريخ جمعه یکم آبان 1388 توسط انديشه

گمان مي كنم زماني كه آرش كمان در دست گرفت تا مرز ايران زمين را مشخص كند تصور نمي كرد  روزي روزگاري كساني در ايران پيدا شوند كه از براي ارتقا سطح سواد جامعه حتي در دورترين نقاط كشور دست به تاسيس مركزي آموزشي به نام «دانشگاه آزاد» بزنند.وگروهي نيز در طلب كسب دانش راهي شهرهاي دور و نزديك شوند تا چند صباحي با مساعي جميله و با اتكا بر كمكهاي مادي و غيرمادي خانواده هايشان مدركي كسب كنند تا خودشان و والدينشان سربالا گيرند كه آهاي مردم ببينيد كه فرزند ما هم ليسانس دارد يا كارشناس ارشد است.

اصولا درچند سالي كه به نوعي داوطلب كنكور كارشناسي ارشد بودم به اندازه اي كه بايد درس نخوندم.و طبيعتا چون در رشته اي مغاير با رشته اي كه مدرك كارشناسي گرفتم،امتحان مي دادم امكان قبولي در دانشگاههاي دولتي كمتر هم مي شد.اما امسال براي اولين بار در كنكور دانشگاه آزاد هم شركت كردم.رشته اي كه انتخاب كرده بودم تنها در پنج دانشگاه موجود بود و من هم دورترين دانشگاه رو انتخاب كردم.اواسط ارديبهشت از وسط شلوغي هاي پيش از انتخابات فرار كردم و رفتم امتحان دادم.نتايج اوليه كه توي شهريور اعلام شد با رتبه آخرين نفر قبول شده بيست عدد فاصله داشتم.اما ناگهان و در ميان بهت و حيرت همگان و درحالي داشتم خودم رو براي خدمت سربازي آماده مي كردم.جمعه شب در تكميل ظرفيت قبول شدم.مجبور شدم به سرعت راهي شوم و ديروز(يكشنبه) ثبت نام كردم.

 القصه براي به تاخير انداختن سربازي هم كه شده و بيشتر براي اين كه در اين زمانه سخت كمي از هياهوي فعلي فاصله بگيرم ازترم بهمن ميرم سركلاس «كارشناسي ارشد حقوق عمومي دانشگاه آزاد بندرعباس».

ارسال در تاريخ سه شنبه بیست و یکم مهر 1388 توسط انديشه
کسی یک دکتر روان پزشک چشم و دل پاک که آگاه به مسائل سیاسی و اجتماعی روز باشه و حوصله كافي براي شنيدن حكايتهاي سردرگم و بي ربط عشقي،جنايي،اكشن،خانوادگي و...داشته باشه سراغ نداره؟

ارسال در تاريخ دوشنبه سیزدهم مهر 1388 توسط انديشه
قالب وبلاگ